
وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد
در بخش " درباره وبلاگ "از
تارنمای مهرنهاد که باید نام آنرا وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد نامید ، آغاز جمله با این عبارت شروع می شود که :خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند
روزنامه نگار بلوچی بود که سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان را به عهده داشت و همچنین دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود.( انجمنی که سال ۸۱ با مجوز دولت از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد ).این جوان 29 ساله ، امروز به دست کسانی کشته شد که خود را نماینده گان خداوند بر روی زمین می دانند و قرار است با این مجوز نانوشته عدالت را برای ساکنان این کره خاکی به ارمغان بیاورند .
این قوم به حج رفته ، دیروز در عین ناباوری این جوان نازنین را در کمال بی شرمی بر دار کردند و او اینک در زیر خروارها خاک مدفون گشته است . انسانی که می توانست مثل هزاران تن از دیگر هموطنان خویش امروز سر در گریبان بگیرد و لب از سخن خاموش دارد و گذران عمر کند .
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
این روزها که همه فعالان حقوق بشر خواستار لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد هستند، فراموش شد انگار که در جنوب شرقی ایران نیز یک روزنامه نگار نیازمند توجه فعالان مدنی و همکاران روزنامه نگار خود است تا شاید برای اتهامی که از چند و چون آن بی خبریم، تخفیفی، بخششی یا درخواست تجدید نظری شود. اگر چه حتا به این پرسش ساده نیز پیش از این پاسخی داده نشدکه او اصلا چرا و چگونه دستگیر شد؟ آیا اینکه گفته و نوشته اند دستگیری او به جلسه پرسش و پاسخی که انجمن جوانان صدای عدالت در استان برگزار کرده و مسوولان را به چالش کشیده بود بر می گردد؟ یا به دلیل گرفتن موضع تحریم انتخابات ؟
همه این حرفها دیر زده می شود. یعقوب مهرنهاد امروز اعدام شده است و همه ما در شوکی باور نکردنی به سر می بریم. همانطور که اکبر محمدی در اعتصاب غذای خاموش خود از میان ما رفت .متاسفانه کرامت انسانی در این ملک رخت بر بسته و جان انسان از مزد گورکن هم ارزانتر شده .
همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س
کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
این هم دختر زنده یاد مهرنهاد که در سوگ پدر نشسته







