تبليغاتX
خودشیفتگی

بنام پروردگار

ابولفضل (پویا) جهاندار 34 ساله، بیش از دو سال است در زندان اوین دوران محکومیت سیاسی خود را می گذراند و حدود هشت ماه به پایان محکومیت وی مانده است.

ایشان پس از دستگیری دچار درد کمر گردیده است . طبق اسناد موجود در بند 209 زندان اوین، سه بار جهت مداوا به پزشک مستقر در 209 مراجعه نموده و صرفا داروی مسکن دریافت نموده است. ایشان پس از انتقال به بند 350 در تاریخ 15/5/86 به پزشک ارتوپد درمانگاه اوین مرجعه کرده و توسط آقای دکتر رضی زاده مورد معاینه قرار می گیرد و عکس ساده از ستون فقرات وی گرفته می شود و تشخیص سائیدگی مهره های کمری گذاشته می شود و 20 جلسه فیزیوتراپی در بهداری اوین برای ایشان انجام می گیرد، داروهای مسکن نیز تجویز می شود که هیچ گونه بهبودی حاصل نمی شود .

ایشان به علت درد شدید کمری که به پایش کشیده می شود مجددا به ارتوپد مراجعه می نماید و دکتر رضی زاده با آقای دکتر زالی مشاوره می نمایند و مجددا تحت عکسبرداری مهره های کمری قرار می گیرد و تشخیص افزایش فاصله بین مهره های کمری و بیرون زدگی مهره های کمری گذاشته می شود و مسکن تجویز می گردد.

با توجه به مطالبی که ذکر شد آقای پویا جهاندار به دلیل درد شدید در ناحیه کمر که به پاها کشیده می شود و احساس بی حسی که در انگشتان پا دارد ، واجد نشانه های بیرون زدگی مهره های کمری و تحت فشار قرار گرفتن اعصاب نخاعی است که این وضعیت هر لحظه خطر فلج شدن وی را افزایش می دهد.

با توجه به موارد ذکر شده نیاز مبرم به عکس برداری MRI جهت تشخیص قطعی و همینطور استراحت مطلق و در صورت نیاز عمل جراحی برای ایشان احساس می شود. .

لازم به ذکر است که اخیرا در زندان اوین ورزش صبحگاهی برای زندانیان اجباری گردیده است . که در مورد ایشان نه تنها فواید و امتیازاتی برای سلامتی به همراه ندارد ، که بسیار مضر است و باعث عدم بهبودی و تاخیر در تسکین درد ایشان می گردد . و لذا شرکت نامبرده در این فعالیت اجباری به هیچ وجه مفید فایده نخواهد بود .

متاسفانه آقای جهاندار به دلیل 2 سال اقامت مداوم بدون مرخصی در زندان شدیدا دچار مشکلات روانی از جمله افسردگی، سرگیجه، بی خوابی و دردهای گوارشی نیز شده است .

طبق ماده 229 آیین نامه اجرایی سازمان زندانها :

" اگر ادامه حبس موجب شدت بیماری یا تاخیر در بهبود بیمار باشد و بیمار قادر به تحمل حبس نباشد به پیشنهاد رئیس زندان ، شورای طبقه بندی موظف است به مدت یک ماه به وی مرخصی اعطا نماید که در صورت نیاز قابل تمدید می باشد"

. مرخصی جهت درمان در خارج از زندان برای آقای ابولفضل جهاندار توصیه می شود.

دکتر حسام فیروزی

دهم مهر ماه یکهزارو سیصدو هشتاد و هفت خورشیدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 22:30 |
 

بنام پروردگار آزادی

جناب آقاي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با دروود

با احترام به استحضار مي رساند كه اينجانب دكتر حسام فيروزي پزشك معالج تعدادي از زندانيان سياسي كه تا كنون نيز گزارشات مختلفي در خصوص وضعيت پزشكي برخي از زندانيان را خدمتتان ارسال نموده ام ، اين
بار نيز از آن مقام محترم خواستارم كه با توجه به وضعيت وخيم جسمي آقاي سيد حسين كاظمين بروجردي و بيماري هايي كه جان او را به مخاطره انداخته ، عنايت نموده دستور فرماييد ايشان جهت مداوا به خارج از زندان اعزام گردند تا با امكانات بيشتر در بيمارستان هاي مجهز به مداواي ايشان پرداخته شود .

در زير شرح برخي از مشكلات ايشان را در قالب گزارش پزشكي خدمتتان ارائه مي دهم :

آقاي بروجردي مدت دو سال است كه در زندان اوين بسر مي برد . حدود 10 سال است كه از تنگي نفس كه اخيرا بسيار شديد و غير قابل تحمل شده رنج مي برند و به دليل بيماري قلبي ، دچار دردهاي قفسه سينه هستند كه هشداري است بسيار خطرناك كه نشان از گرفتگي عروق قلبي دارد و از اورژانس هاي پزشكي محسوب مي شود و جانشان را بشدت تهديد مي كند .

ايشان همچنين كليه هاي سنگ ساز دارند كه از درد حاصل بسيار رنج مي برند و همين دردهاي حاد كليوي خطر ايست قلبي را دو چندان مي كند .

مشكلات بينايي حاصل از كاتاراكت ( آّ‌ب مرواريد ) باعث شده بيش از 80 درصد بيناييشان را از دست بدهند .
ضعف شديد جسمي بر وي مستولي گشته و باعث شده كه تعادل خود را دائما از دست بدهند همچنين لرزش دستها كه مي تواند ناشي از ضعف جسماني يا رواني باشد .

لازم به ذكر است كه كاهش شديد وزن بالغ بر 40 كيلو گرم نشانه وضعيت وخيم جسمي مي باشد .

دردهاي استخواني شديد و درد كمر بشدت آزارشان مي دهد و اين گونه دردها نيازمند پي گيري پزشكي هستند .

جناب آقاي شاهرودي

من به عنوان يك پزشك مستقل ، فارغ از هر گونه سمت و سوي سياسي و صرفا پرداختن به حرفه ي مقدس پزشكي كه هدفي جز نجات جان انسان ها و كاهش آلامشان ندارد از محضر حضرت عالي مي خواهم كه براي نجات جان انساني ، كه همانا نجات جان بشريت است ، دستور مداواي ايشان را در خارج از زندان صادر فرماييد .
در پايان لازم مي دانم خدمتتان عرض نمايم كه آقاي بروجردي بشدت دچار افسردگي شده اند و به مشكلات روحي -رواني ناشي از زندان دچار شده اند و همين باعث شده كه به هيچ عنوان به پزشكان درون زندان اعتمادي نداشته و حاضر به همكاري با آنان نيستند .


مراتب سپاس خود را از همكاري شما ابراز مي دارم .

دكتر حسام فيروزي
دهم شهريور ماه يكهزارو سيصدو هشتادو هفت خورشيدي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 18:21 |

یعقوب مهر نهاد

وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد

در بخش " درباره وبلاگ "از تارنمای مهرنهاد که باید نام آنرا وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد نامید ، آغاز جمله با این عبارت شروع می شود که :

خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند

یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار بلوچی بود که سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان را به عهده داشت و همچنین دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود.( انجمنی که سال ۸۱ با مجوز دولت از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد ).

این جوان 29 ساله ، امروز به دست کسانی کشته شد که خود را نماینده گان خداوند بر روی زمین می دانند و قرار است با این مجوز نانوشته عدالت را برای ساکنان این کره خاکی به ارمغان بیاورند .

این قوم به حج رفته ، دیروز در عین ناباوری این جوان نازنین را در کمال بی شرمی بر دار کردند و او اینک در زیر خروارها خاک مدفون گشته است . انسانی که می توانست مثل هزاران تن از دیگر هموطنان خویش امروز سر در گریبان بگیرد و لب از سخن خاموش دارد و گذران عمر کند .

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

این روزها که همه فعالان حقوق بشر خواستار لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد هستند، فراموش شد انگار که در جنوب شرقی ایران نیز یک روزنامه نگار نیازمند توجه فعالان مدنی و همکاران روزنامه نگار خود است تا شاید برای اتهامی که از چند و چون آن بی خبریم، تخفیفی، بخششی یا درخواست تجدید نظری شود. اگر چه حتا به این پرسش ساده نیز پیش از این پاسخی داده نشدکه او اصلا چرا و چگونه دستگیر شد؟ آیا اینکه گفته و نوشته اند دستگیری او به جلسه پرسش و پاسخی که انجمن جوانان صدای عدالت در استان برگزار کرده و مسوولان را به چالش کشیده بود بر می گردد؟ یا به دلیل گرفتن موضع تحریم انتخابات ؟

همه این حرفها دیر زده می شود. یعقوب مهرنهاد امروز اعدام شده است و همه ما در شوکی باور نکردنی به سر می بریم. همانطور که اکبر محمدی در اعتصاب غذای خاموش خود از میان ما رفت .متاسفانه کرامت انسانی در این ملک رخت بر بسته و جان انسان از مزد گورکن هم ارزانتر شده .

همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س


کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه
رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

 

این هم دختر زنده یاد مهرنهاد که در سوگ پدر نشسته

دختر یعقوب مهرنهاد در سوگ پدر 

اعدام مهرنهاد به روایت وبلاگ‌ستان:
1. دوباره اعدام شديم روی شیروانی داغ
7. روزت مبارک یعقوب! تریبون آزد
11. مهرنهاد من گوله
12. اما من يعقوب مهرنهاد بی سرزمین تر از باد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 2:17 |
 

از مردان شما آدم‌کشان را

و از زنان‌تان به روسبیان مایل‌ترم.

من از خداوندی که درهای بهشت‌اش را بر شما خواهد گشود، به لعنتی ابدی دل‌خوش‌ترم.

هم‌نشینی با پرهیزکاران و هم‌بستری با دختران دست‌ناخورده، در بهشی آن‌چنان ارزانی شما باد!

"احمد شاملو"
 

دوستان ما را آزاد کنید

فرزاد کمانگر را آزاد کنید

 
+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 13:54 |

در پی انتشار خبری در روزنامه کیهان مورخ هفدهم تیر ماه یکهزارو سیصدو هشتادو هفت  در صفحه دوم تحت عنوان    " وقتی حقوق بگیران  << سییا >> در ایران یکدیگر را لو میدهند" . عنوان گردیده که : حسام فیروزی  به علت مسائل مالی علیه   ( احمد) باطبی اقامه دعوا کرده  است .

اینجانب دکتر حسام فیروزی اعلام می دارم  که این خبر کذب محض است  و به هیچ وجه من چنین دعوی را مطرح ننموده ام . همچنین آقای احمد باطبی که افتخار درمان ایشان  در کارنامه ام ثبت گردیده از دوستان صمیمی ام می باشند و من به هیچ عنوان با ایشان مراوده مالی نداشته ام که بخواهم از ایشان شکایتی داشته باشم . و تا آنجایی که ایشان را می شناسم انسان با اخلاق و سلیم النفسی هستند . در ضمن دلیلی برای دفاع از خود در برابر اتهام "گرفتن حقوق از سیا" نمی بینم زیرا که این تهمت های بی پایه و اساس مشی و منش دیرینه روزنامه کیهان است .

در این جا اعلام می دارم روزنامه کیهان موظف است بر طبق قانون مطبوعات تکذیبیه مرا در همان صفحه  ( دو )  درج نماید در غیر این صورت نسبت به آن روزنامه به دلیل انتشار خبر کذب در دادگاه طرح دعوی خواهم نمود .

به امید روزی که شاهد چنین بی اخلاقی هایی از سوی محافل خبری نباشیم و به خاطر اختلاف نظر ، مخالفین خود را با شیوه های غیر اخلاقی تخریب ننماییم .

 

دکتر حسام فیروزی

پزشک و فعال حقوق بشر

۱۷/۴/۱۳۸۷

 خبر کیهان را از اینجا بخوانید

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 3:30 |
 نقل از مجله گل آقا:

چکش و ترازو

 

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 [2008.05.08]

po_nabavi_01.jpg

آیت الله شاهرودی اعلام کرد: « نظام قضایی ایران در دنیا بی نظیر و حتی کم نظیر است.» دلایل زیر برای اثبات این مدعا اعلام می شود.

دلیل اول: در ایران قاضی مستقل است و حق دارد مستقلا هر بلایی خواست سر متهم بیاورد.

دلیل دوم: در تمام دنیا وکیل از متهم دفاع می کند، اما در ایران وکلا اکثرا متهم هستند.

دلیل سوم: در تمام دنیا یک شاکی وجود دارد که وقتی شکایت کند، کسی متهم می شود و وقتی محاکمه شد معلوم می شود مجرم است یا نه، در ایران بخش اعظم مردم مجرمانی هستند که ممکن است بدشانسی بیاورند و دستگیر شوند، وقتی دستگیر می شوند بازجو پس از بازجویی می فهمد می تواند چه اتهامی به آنها بزند و متناسب با آن اتهامات قاضی کسانی را پیدا می کند که از او شکایت کنند.

دلیل چهارم: در تمام دنیا وقتی کسی به جرمش اعتراف کند و اقرار کند که جرمی را انجام داده، او را مجازات می کنند، در ایران زندانی اگر اعتراف کند و قبول کند که جرمی انجام داده، او را آزاد می کنند، اما اگر به جرم اعتراف نکند، آنقدر در زندان می ماند که اعتراف کند.

دلیل پنجم: در تمام جهان، اول جرم اتفاق می افتد و بعد مجرم دستگیر می شود، در ایران اول مجرم زندانی می شود و بعدا معلوم می شود جرمش چیست.

دلیل ششم: در اکثر نقاط جهان وقتی مجرم اصلاح شد و تغییر کرد، او را آزاد می کنند، در ایران وقتی قاضی اصلاح شد و تغییر کرد، متهم را آزاد می کنند.

دلیل هفتم: در دادگاههای سیاسی تمام نظام های قضایی جهان هیئت منصفه نماینده افکار عمومی است، اما در دادگاههای سیاسی ایران، معمولا متهم نماینده افکار عمومی است و هیئت منصفه گروهی از همکاران قاضی هستند که اوقات بیکاری شان را در دادگاه می گذرانند.

دلیل هشتم: در تمام جهان اول جرم مجرم اثبات می شود و بعد آبروی او را می برند، در ایران اول آبروی متهم را می برند و بعد ممکن است آزادش کنند.

دلیل نهم: در تمام جهان اگر کسی را اعدام نکنند، او را پانزده سال زندان می کنند، در ایران تمام تلاش ها برای اعدام یک نفر انجام می شود، اما اگر به هر دلیل اعدام نشد، یک روز بعد آزاد می شود.

دلیل دهم: در تمام جهان، مطبوعات و رسانه ها از طریق وکیل مدافع که در جریان پرونده متهم است، از اتهام او با خبر می شوند، اما در ایران وکیل مدافع از طریق رسانه ها و مطبوعات در جریان اتهامات متهم قرار می گیرد و اگر موفق به دیدار او شد، اتهاماتش را به خودش می گوید.

دلیل یازدهم: در اکثر نظام های قضایی دنیا قاضی از طریق شواهد و مدارک و پرونده متهم برای او حکم صادر می کند، اما در نظام قضایی ایران قاضی حکم صادره را از طریق موبایل دریافت و متهم را به آن محکوم می کند.

دلیل دوازدهم: زندان در اکثر نظام های قضایی جایی است که افراد ناسالم را در آن نگه می دارند تا جامعه توسط آنان آلوده نشود، در نظام قضایی ایران زندان جایی است که افرادی که زندگی سالمی دارند، در آنجا نگه می دارند که جلوی ادامه سیاست های دولت را نگیرند.

دلیل سیزدهم: در همه جای دنیا رفتن به زندان مثل لکه کثیفی روی سرنوشت افراد است، در ایران رفتن به زندان مثل نقطه روشنی است که نشان می دهد با یک آدم حسابی طرف هستید.

دلیل چهاردهم: در همه جای دنیا رئیس قوه قضائیه کسی است که سیاستهای قضایی را اجرا می کند، در ایران رئیس قوه قضائیه کسی است که هر چند ماه یک بار علیه قوه قضائیه نظراتی می دهد و بعد از مدتی خسته می شود.

واژه شناسی قوه قضائیه ایران
چکش: وسیله ای که با آن متهم جرم را می پذیرد.
ترازو: سالهاست خراب شده است.
میز دادگاه: وسیله ای که یک قاضی کوتوله پشت آن به نظر دراز می رسد.
میز هیئت منصفه: محل حضور برخی از کارکنان دادگاه.
وکیل مدافع: متهم بعدی.
قاضی: کسی که با متهم اختلاف فکری دارد.
متهم: کسی که تصادفا گرفتار شده است.
بازجو: کسی که از هر راه غلطی برای درست شدن متهم استفاده می کند.
پرونده: نمایشی که بصورت گروهی نوشته شده و بصورت گروهی بازی می شود.
قانون: کتابی که قاضی سالها قبل آن را خوانده است.
قوه قضائیه: نوعی قوه که فقط با سیاست شارژ می شود

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:34 |

فرزاد کمانگر معلم دربند

فرزاد جان

 از میله های زندان قلمی بتراش

 و بر لوحه

سرزمین در بندت بنویس

 

آزادی !!!

 

روز معلم مبارک

روز معلم مبارک

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:23 |
سال نو بر تمام ایرانیان خجسته باد

به این امید که سال آزادی تمام زندانیان سیاسی و سال آزادی میهن عزیزمان ایران باشد .

نرم نرمک می رسد اینک بهار،                     خوش به حال روزگار، ای دل من

 گرچه در این روزگار،                                    جامه رنگین نمی پوشی به کام،

باده رنگین نمی بینی به جام                       نقل و سبزه در میان سفره نیست،

جامت از آن می که می باید تهی است،        ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم،

 ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب،        ای دریغ ازما اگر کامی نگیریم از بهار،

گر نکوبی شیشه «ظلم» را به سنگ،           هفت رنگش می شود هفتادرنگ!

مراسم سال تحويل در مقابل اوين

 

دوستان در بند را فراموش نمی کنیم:

مهندس حشمت طبرزدی - منصور اسالو - محمود صالحی

احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری،

 بهروز کریمی زاده، پیمان پیران، علی کانتوری،

 صباح نصری، هدایت غزالی، یاسر گلی،

 سعید فیض الله زاده، ابولفضل جهاندار، سعید درخشندی و اسد الله شه بخش

بابک دادبخش -فرزاد كمانگر

و تمام آنهایی که در بند این ظلمت گرفتارند و برای آزادی این مرز و بوم می کوشند.

نوروزتان پیروز

دعای مخصوص سال نو ( حتما بخوانید)

برگزاری مراسم تحویل سال ۱۳۸۷ در مقابل زندان اوین

 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 2:7 |

 

فرزاد کمانگر

دیشب در حالی این بامه را خواندم که به پهنای صورتم در خال گریستن بودم . من نه تا بحال ایشان را دیده ام نه با او آشنایی داشتم ولی احساس می کنم سالهاست او را می شناسم .حتی دلم برایش تنگ شده . کاش می شد ، کاش می توانستم کاری بکنم . ایران فردا به داشتن چنین مردانی نیازمند است ...

 

بچه ها سلام،

دلم براي همه شما تنگ شده، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم، هر روز به ‏جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم، با شما ميخندم و با شما ‏ميخوابم. گاهي "چيزي شبيه دلتنگي" همه وجودم را ميگيرد. ‏

کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم، و خسته از همه هياهوها، گرد و غبار ‏خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا به دست فراموشي ميسپرديم، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ‏‏"صداي پاي آب" و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان ‏را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم ‏کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده، درس علوم را با همه ‏تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس "عشق و معجزه" لکه هاي ابر ‏را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را ‏از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ‏ترکمان نکند، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر ‏از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد.‏

کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم ‏با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ‏ميرقصيديم.

کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان ‏گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از ‏قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس ‏اول ميشدم، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد کاش دختر به دنيا ‏نميامديد.

ميدانم بزرگ شده ايد، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز "جاي ‏بوسه اهورا مزدا" بين چشمان زيبايتان ديده ميشود، راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر ‏نبوديد، کاغذ به دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از "خاک فراموش شده ‏خدا" به دنيا نمي آمديد، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت "زير تور سفيد ‏زن شدن" براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و "قصه تلخ جنس دوم بودن" را با تمام وجود تجربه کنيد. ‏دختران سرزمين اهورا، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه ‏تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد.‏

پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد، بخوانيد و بخنديد چون بعد از "مصيبت ‏مرد شدن" تازه "غم نان" گريبان شما را گرفته، اما يادتان باشد که به شعر، به آواز، به ليلاهايتان، به ‏روياهايتان پشت نکنيد، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس ‏‏"شعر و باران" باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي ‏سرزمينمان مترنم شويد.‏

رفيق، همبازي و معلم دوران کودکيتان

فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج

 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 4:3 |

خبرنامه امیرکبیر: گزارشات رسیده از زندان گوهردشت حاکی از وخامت حال دکتر علوی، زندانی سیاسی، که بیست و چهارمین روز اعتصاب غذای خود را می گذراند، دارد.

 

دکتر علوی، پژوهشگر زندانی، در حالی که از بسیاری از بیماری ها از جمله نارسایی قلبی و کلیوی رنج می برد و یک بار به خاطر اعتصاب غذا در زندان اوین در بهار سال گذشته چند روزی در بیمارستان بستری شد، در اعتراض به شرایط بسیار ناگوار این زندان از ۲۴ روز پیش دست به اعتصاب غذا زده است.

 خبر را اینجا بخوانید

گفته می شود این زندانی سیاسی از چند یک هفته پیش اعتصاب غذای خشک کرده است و امروز پزشک زندان پس از معاینه وی به مسئولین زندان کتبا اعلام داشته که ماندن وی در زندان خطرناک است. گویا مسئولین زندان رجایی شهر قصد دارند با ثابت نگه داشتن شرایط این زندانی اقدام به حذف فیزیکی وی بنمایند.

لطفا دوستانی که از ایشان اطلاعی دارند حتما به من خبر دهند.

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:22 |

خواستار  آزادی تمامی زندانیان سیاسی بالاخص دانشجویان زندانی هستم و بدینوسیله حمایت خودم را از ۱۰ بهمن روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند را اعلام می دارم

 

 

البته خواستم مطلبی در این خصوص بنویسم ولی دوست عزیزم آقای بهزاد مهرانی حق کلام را به زیبایی هرچه تمام تر ادا کرده . و من در مقابل قلم تواتای او چیزی برای گفتن ندارم هر چه هست او با کلام زیبایش گفته.

 از اینجا بخوانید :جای دانش جو دانش گاه است 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 14:39 |

گيرم كه در باورتان به خاك نشستیم

و ساقه هاي جوانمان از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است 

با ريشه چه مي كنيد ؟ 

گيرم بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده ايد 

پرواز را علامت ممنوع مي زنيد 

با جوجه هاي مانده در آشيان چه مي كنيد   

گيرم كه مي زنيد  

گيرم كه مي بريد 

گيرم كه مي كشيد 

با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟

 

واین بار یک وکیل : ابراهیم لطف الهی

 

ابراهیم لطف الهی

 

چندی پیش یک پزشک :  زهرا بنی یعقوب

دکتر زهرا بنی یعقوب

به کدامین گناه ؟

تا کی ؟

چه کسی پاسخ گوست؟

بس کنید

این عزیزان آیندگان این مرزو بومند

زهرا کاظمی

در این ملک آیا کسی نیست که پاسخ دهد در بازداشگاههای چه می گذرد؟

 

 اخبار مرتبط:

خبر مربوط به ابراهیم لطف الهی

خبر مربوط به دکتر زهرا بنی یعقوب

برای کشته شدگان و زنده به گوران، رشید اسماعیلی

مباد روزي كه حرمت ِ جان ِ ادمي را فراموش كنيم

دیده بان حقوق بشر خواستار رسیدگی به مرگهای مشکوک در زندانهای ایران شد 
 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 2:22 |

 

نیست تردید زمستان می گذرد                               

                     

                               وز پی اش پیک بهار

 

                  با هزاران گل سرخ

 

                               بی گمان می آید...

 

 

 

 حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از آزادی دانشجویان دربند

 

در دفاع از حقوق دانشجویان چپ، رشید اسماعیلی

 

مرثیه ای برای یک دانشجو

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:15 |

 

مصاحبه با مجله صدا

متن این مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید

 

 آدرس کمپین حمایت از لغو حکم زندان من

برف نو سلام (مطلبی بسیار زیبا از بهزاد مهرانی ) توصیه می کنم حتما بخوانید.

کمپین آزادی سعید حبیبی و دانشجویان در بند (امضا کنید )

اعتراض 18 دانشگاه کشور به حکم حبس من

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:23 |

بنام خداوند جان و خرد

ریاست محترم قوه قضائیه آیت اله شاهرودی

با سلام

احتراما در خصوص وضعیت پزشکی آقای منصور اسالو ، زندانی سیاسی که اخیرا حکم پنج سال زندانی ایشان توسط مراجع قضایی تایید گردیده ، به عنوان پزشک معالج آقای اسالو جهت اطلاع آن مرجع محترم ، بالاترین مقام قضایی کشور ، خلاصه ای از وضعیت جسمانی ایشان را که به لحاظ پزشکی به هیچ وجه مناسب نمی باشد ارائه نمایم . امید است با توجه به این گزارش نسبت به بهبود شرایط ایشان و آزادی جهت مداوا در خارج از زندان اقدامات لازم را عنایت فرمایید .

این جانب به عنوان یک پزشک به لحاظ حرفه ای و انسانی وظیفه خود می دانم که فارغ از هر گونه جنجال سیاسی ، صرفا به خاطر نجات جان یک انسان، وضعیت وخیم جسمی آقای اسالو را خدمتتان ارسال دارم تا حضرت عالی نیز با در نظر گرفتن کرامت والای انسانی مساعدت خود را برای جلوگیری از تضییع حقوق پزشکی ایشان مبذول فرمایید .

گزارش وضعیت پزشکی منصور اسالو :

آقای منصور اسالو چهل و هفت ساله که در حال حاظر در زندان اوین به سر می برند چهار مشکل عمده جسمانی دارند .

اول :

بیماری چشمی ، که به علت جدا شدگی وسیع شبکیه همراه با تغییرات pvr در مهر ماه امسال تحت عمل جراحی فیکو و ویترکتومی عمیق و همچنین برداشتن غشاء روی شبکیه ، قرار گرفته است . البته در حال حاضر شبکیه چسبندگی دارد ولی تا شش ماه بعد از عمل، خطر جدا شدگی مجدد شبکیه وجود دارد و این خطر در ماههای اولیه بعد از عمل زیاد است . لذا لازم است بیمار مرتبا به فواصل کوتاه ( هفته ای یک بار ) تحت معاینه دقیق قرار گیرد تا در صورت بروز علائم بازگشت بیماری اقدامات جراحی مجدد صورت پذیرد .

دوم :

نام برده حدود دوازده سال قبل به علت گرفتگی عروق قلبی (3VD) تحت عمل قلب باز (OHS) قرار گرفته و بای پس شده اند . هم اکنون ایشان مجددا دچار عود این بیماری گردیده اند و پیوسته از درد قفسه سینه رنج می برند . لازم به ذکر است این حالت ( درد قفسه سینه ) از اورژانسهای پزشکی به شمار می آید و می باید سریعا و بدون هیچ درنگی تحت بررسی و درمان لازم در مراکز درمانی مجهز قرار گیرند که این بررسی و درمان احتمالا شامل آنژیو گرافی و جراحی مجدد قلب است .

سوم :

وجود سنگ کلیه و درد حاصل از آن که این درد می تواند با عث بالا رفتن فشار خون و تاثیر نامطلوب آن بر قلب گردد و موجبات ایست قلبی ( آنفارکتوس ) بیمار را فراهم آورد .

چهارم :

بیرون زدگی دیسک های کمری که درد حاصل از آن نیز اثرات بسیار زیان باری بر روی قلب داشته بدین صورت که استرس حاصل از این درد باعث تشدید بیماری قلبی ایشان می شود .

با توجه به گزارش فوق که مستندات پزشکی آن در پرونده پزشکی آقای اسالو موجود میباشد و نیاز فوری ایشان به امکانات پیشرفته بیمارستانی از جمله CCU و با توجه به اینکه این امکانات در زندان فراهم نیست و اگر عارضه قلبی رخ دهد برای رساندن ایشان از سلول به مراکز درمانی مجهز ، نیازبه مراحل اداری زمان بر دارد ، لذا تقاضای رسیدگی فوری و آزادی ایشان جهت مداوا در خارج از زندان را از حضرت عالی دارم .

با سپاس

دکتر حسام فیروزی

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 19:26 |

16 آذر 1386

۱۶ آذر روز دانشجو

به تمامی دانشجویان عزیز خصوصا دانشجویان در بند

مبارک باد !

مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده -  دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت
علی سالم - پلی تکنیک
علی کلایی - دانشگاه آزاد
امیر مهرزاد
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی  دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران
پیمان پیران - زندانی سیاسی سال ۷۸
مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی

 

احمد قصابان

مجید توکلی

احسان منصوری

و.............................................................................................

و..............................................................

و...................................

مهندس طبرزدی

منصور اسالو

سپیده پور آقایی

قاسم شیرزاد

عباس خرسندی

عمادالدین باقی

مهرداد لهراسبی

بهروز جاوید تهرانی

و...................................................................................................

و...................................................................

و.........................................

 محمود صالحی

هیوا بوتیمار

عدنان حسن پور

و.............................................................

و....................................

و..................

 

 

به امید روزی که نه بند و نه دانشجوی در بند نداشته باشیم.

بازگشت دوباره احمد باطبی به عرصه وبلاگ .

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 22:11 |

 می خواستم مطلبی را در خصوص سخنرانی اخیر جناب رئیس جمهور بنویسم و لی حیفم آمد این ظنز منظبق با واقعیت آقای نبوی را در وبلاگم نگذارم .

بزغاله اثر: نیک آهنگ کوثر

بزغاله ها (سید ابراهیم نبوی )

نمایش تک پرده ای

راوی: مردی که از راه دور آمده بود، به جمعیت خیره شد، چشمانش را بست و خراسانیان را ‏گفت: « شهدا را هر لحظه می بینم که گره ها را باز می کنند.... من از شرق و غرب عالم را رفته ‏ام، به اروپا نرفته ام، اما اطلاع واثق دارم که امروز مردم دنیا از وضع جهان خسته اند.... و به ‏دنبال یک راه نو هستند و آن را در ملت و نام و فرهنگ ایران دنبال می کنند... دشمنان بدانند! از ‏این به بعد آنها باید با ما توافق کنند، نه ما با آنها...دشمنان بدانند! کسانی که شیوه مردمی دولت و ‏رئیس جمهور را تمسخر می کنند، از بزغاله کمتر می فهمند... » صحنه تاریک می شود‏

روانکاو: گفتی اسمت چیه؟
الف نون: محمود احمدی نژاد، من همون احمدی نژادم.‏
روانکاو: اشکالی نداره، اینجا همه افرادی که می آن یک مشکلی دارند، اصلا نگران نباشید.‏
الف نون: عرض کردم من احمدی نژادم، فیلم منو ندیدین؟ ماهواره هر روز نشون می ده...‏
روانکاو: چرا عزیزم، دیدم، شما هر چی می خوای بگی بگو، راحت باش. شغلت چیه؟
الف نون: من رئیس جمهور مملکت هستم، عکسم همه جا هست. تلویزیون ندیدین؟...‏
روانکاو: شما زیاد تلویزیون نگاه می کنی؟ اتفاقا بد هم نیست، چه احساسی می کنی؟ ‏
الف نون: من شهدا رو هر روز می بینم که دارن گره ها رو باز می کنن...‏
روانکاو: خیلی جالبه، این گره ها کجاست؟ احساس می کنی کجا گره خورده؟ ‏
الف نون: همه جا دکتر، خونه گرون شده، می آم به اون دست بزنم، سیمان گرون می شه، صفر ‏ها رو می گم از روی اسکناس خط بزنین، نامه می نویسن و گره می زنن، بعد شهدا رو می بینم ‏می آن و گره ها رو باز می کنن.‏
روانکاو: چطوری شهدا رو می بینید؟ به چه شکلی؟
الف نون: مثل فرشته ها هستند، ریش بلند، کت و شلوار خاکستری، عینک دودی دارند، دقیقا مثل ‏فرشته ها، می آن، گره ها رو باز می کنن، همه جا گره خورده...‏
روانکاو: مثلا چه جور گره هایی رو باز می کنند؟ یادتون می آد؟
الف نون: بله، آقای دکتر، دو ماه قبل بود، آخر شب سه تا از شهدا اومدن، یه پرونده بزرگ بود، ‏شاید ده هزار برگ داشت، خیلی بزرگ بود، مثل ستون، می گفتن پرونده هسته ای ایرانه، دورش ‏یه طناب بود، پر از گره، همه شو باز کردن و پرونده رو ورق ورق کردن، همه شو ریختن توی ‏یک چاه بزرگ، بعد یکی شون گفت، دیگه پرونده اتمی تموم شد، گفتم راست می گی؟ گفت، من ‏که رئیس جمهور نیستم دروغ بگم، من شهید شدم...‏
روانکاو: شما گفتی احساس می کنی رئیس جمهوری، تا حالا احساس کردی دروغ هم می گی؟‏
الف نون: دروغ نمی گم، بعضی اوقات، اگر به صلاح مملکت باشه...‏
روانکاو: اون وقت شما رئیس جمهور کجا هستید؟
الف نون: من رئیس جمهور ایران هستم، دکتر شوخی می کنی؟ حتما عکس های منو دیدین؟
البته من هم شوخی می کنم، ولی در مورد انرژی هسته ای شوخی ندارم، من فرشته ها رو دیدم که ‏اومدن و یک گره های تازه ای رو باز کردن...‏
روانکاو: گره چی بود؟
الف نون: جنگ می خواست بشه، اون شهدا با کت و شلوار خاکستری اومدن، چند تا گره خورده ‏بود توی لندن و سوئیس و نیویورک، اون ها گره ها رو باز کردن، گره کراوات بود، دور گردن ‏بوش و براون و البرادعی و سارکوزی نامرد بزغاله، گره کراوات ها رو باز کردن، یهو دیدم نور ‏توی پیشونی همین ها تابید، سه تایی سینه می زدن، مرکل گریه می کرد، به من گفتن پرونده جنگ ‏تموم شده، اونها گره ها رو باز کردن...‏
روانکاو: دیگه چی احساس می کنی؟ بگو، هر چی فکر می کنی بگو...‏
الف نون: دکتر! من از شرق و غرب عالم رو رفتم‏
روانکاو: چه جالب! اروپا هم رفتی؟
الف نون: نه، فقط اروپا نرفتم، خوردیم به قطعنامه، وگرنه برنامه اش روی میز بود، بخشکی ‏شانس، ولی دکتر! اطلاع واثق دارم که امروز مردم دنیا از وضع جهان خسته اند.‏
روانکاو: شما خیلی خسته می شی؟ زیاد کار می کنی؟‏
الف نون: نه، خسته نمی شم، ملت! کی خسته است، دکتر بگو، دشمن!‏
روانکاو: دشمن؟ آهان، دشمن! بگو ببینم از کجا اطلاع پیدا کردی مردم جهان از وضع دنیا خسته ‏اند؟
الف نون: اونها به من هر روز زنگ می زنن، خیلی هستند. می گن ما از این غرب خسته شدیم، ‏ما می خوایم شما بیایید.‏
روانکاو: اونها چطوری با شما حرف می زنند؟ با خودت حرف می زنند؟ از کجا؟
الف نون: از همه جا، از کاراکاس، ونزوئلا، توگو، جزایر بالی، همه اش از بالی زنگ می زنن، ‏از پاریس، فرانسه، کاراکاس، مسکو، از همه جا، حتی از عربستان...‏
روانکاو: به چه زبونی حرف می زنند؟
الف نون: به زبون آدم درمونده، همه شون فقیرن، پابرهنه، می گن بیا ما رو نجات بده... وقتی ‏حرف می زنن، من می فهمم، مثل اینکه همه زبون ها رو بلد باشم، خیلی هاشون فارسی حرف می ‏زنند. می گن ما فقیریم، به ما کمک کنید، ما رو مدیریت علمی کنید...‏
روانکاو: احساس می کنی فارسی حرف می زنند، یا احساس می کنی حرف هاشون رو درک می ‏کنی؟ ‏
الف نون: نه، فارسی حرف می زنن، می دونم، انگار خدا می خواد اونها هر جور می خوان ‏حرف بزنن، ولی ما بفهمیم. دکتر اون ها خسته شدن. ‏
روانکاو: شما خودت هم زیاد کار می کنی، نه؟ خسته می شی؟ کارت سخته؟ نه؟
الف نون: نه، من خسته نمی شم، به جثه ام نگاه نکن، دشمن خسته می شه، اروپایی ها بخصوص ‏جنوب اروپا خیلی خسته شدن، کلمبیا هم خیلی خسته شدن، جزایر بالی، اونها می گن ما دنبال یک ‏راه نو هستیم و می گن ملت ایران و فرهنگ ایرانی باید بیاد کشور ما... اونها ما رو دنبال می ‏کنن.‏
روانکاو: تو از اونها می ترسی؟
الف نون: دکتر! من حتی نمی دونم ترس رو چطوری می نویسن. هرگز نترسیدم... مگر از خدا و ‏امام زمان، تازگی ها از امام زمان هم نمی ترسم. تا چند ماه دیگه می آد. اگر ایشون بیاد، من باید ‏برم، نمی دونم اون موقع از عهده این وضع بربیاد، حتما برمی آد... شهدا کمکش می کنن، ریش ‏بلند دارن، نور توی پیشونیشونه، با کت و شلوار خاکستری، با جوراب سفید شیشه ای. زن شون ‏براشون خریده... ‏
روانکاو: گفتی همه خارجی ها می خوان ایرانی بشن؟
الف نون: نه، نمی خوان ایرانی بشن، می گن شما بیایید آقای ما باشید، سرور ما باشید، من همه ‏شون رو می بینم، من می گم من نوکر شما هستم، اونها می گن تو سرور مائی، محمود! ‏
روانکاو: ببین محمود! تو باید با مشکلاتت مواجه بشی... می دونی؟
الف نون: من نه، اونها، دکتر! ما خیلی به اروپا و آمریکا فرصت دادیم، از این به بعد اون ها باید ‏با ما توافق کنند...‏
روانکاو: تو قبلا به اون ها فرصت دادی؟ اصلا سعی کردی مشکلاتت رو حل کنی؟
الف نون: نه، من قبلا به اون ها فرصت ندادم، اون ها اگر فرصت پیدا کنن منو نابود می کنن، ‏اونها باید با ما توافق کنند...‏
روانکاو: تو به اون ها گفتی چی می خوای؟
الف نون: من با اون ها حرف نمی زنم، اگر حرف بزنم ممکنه قبول کنند، اون وقت مذاکره می ‏کنن، علی نمی خواست بره، من به غلامحسین گفتم استعفاش رو بیار، امضاش کردم، می خواست ‏بره مذاکره کنه...‏
روانکاو: ولی تو باید مشکل رو حل کنی...‏
الف نون: مشکل حل نمی شه، مگر اون فرشته ها بیان، گره ها رو باز می کنن. این دفعه اون ها ‏باید با ما توافق کنند.‏
روانکاو: مگه دفعه قبل شما با اونها توافق کردی؟
الف نون: من نکردم، ولی قبلی ها می خواستن بکنن، می خواستن مملکت رو بفروشن، می ‏خواستن نفت ها رو بخورن، نفت شده بود بیست دلار، من رسوندم به صد دلار... اونها باید با ما ‏توافق کنند.‏
روانکاو: اگر اونها بخوان توافق کنند، قبول می کنی؟
الف نون: نه، هیچ وقت، عمرا اگر توافق کنم، اگر اونها قبل از آقا بیان، مملکت می ره از دست. ‏من توافق نمی کنم.‏
روانکاو: ولی شما گفتی اونها باید با ما توافق کنن، منظورت چی بود؟
الف نون: سیاست منه، دکتر، همه دنیا فهمیدن با کم کسی طرف نیستند، من بازی شون دادم. می ‏فهمی دکتر، هیچ کس فکرش رو هم نمی کرد... محمود؟
روانکاو: تو رو مسخره می کردن؟ احساس می کنی تو رو دست می اندازن؟
الف نون: احساس نمی کنم، دکتر! می نویسن، همه جا می گن، در رو که می بندم می فهمم صدای ‏خنده می آد، جوک می سازن، اس ام اس می فرستن....‏
روانکاو: احساس می کنی همه دارند مسخره ات می کنند؟
الف نون: همه نه، خانومم قبولم داره، زن خوبیه، ولی اکبر، محمد، حتی علی، باقر، همه شون ‏مسخره می کنن... ولی می دونی دکتر، اونهایی که منو مسخره می کنن، از بزغاله کمتر می ‏فهمند... برغاله، می گن بع، بع، بع....‏
روانکاو: چرا بزغاله؟ چرا فکر می کنی برغاله نمی فهمه؟
الف نون: بزغاله ها خیلی بی شعورن، آقای دکتر! من بچه بودم بزغاله داشتیم...‏
روانکاو: چه احساسی نسبت به بزغاله داری؟ چرا بی شعوره؟
الف نون: بی شعوره، نمی فهمه، دیدی این پروفسورهای مثلا روشنفکر ریش بزی می گذارن، ‏دکتر! شما نمی فهمی، باید چند سال بغل برغاله زندگی کرده باشی، هر چی بگم کافی نیست، اینها ‏مثلا اقتصاد دان هستند؟ اومدن پیش من، گفتن من اشتباه می کنم، من گوش نمی کردم به حرف ‏هاشون، ذکر می خوندم و روی کاغذ می نوشتم، ریش شون مثل بز بود، برغاله های نفهم!‏
روانکاو: در بچگی بزغاله با تو کاری کرده؟ مثلا شاخ زده؟
الف نون: اینها شاخ می شن برای آدم، بیست سال خوردن و خوابیدن... شاخ می زنن...‏
روانکاو: خب چرا بهشون نمی گی گاو؟ چرا نمی گی الاغ؟ چرا نمی گی خرس؟ چرا فقط بزغاله، ‏حتما باید دلیل وجود داشته باشه.... نه؟
الف نون: اینها گاو نیستن، اگر گاو بودن مشکلی باهاشون نداشتیم، الآن خیلی ها گاو هستند، ما ‏باهاشون کنار می آییم، حتی همکاری می کنیم. الاغ هم نیستند، چون حرف گوش نمی کنن، من ‏می گم دنیا رو دیدم، من شرق و غرب عالم رو دیدم، می دونی فقط چند بار کاراکاس رفتم، که ‏یکی شون نرفته، اینها بزغاله اند...‏
روانکاو: من نمی فهمم، تو می گی گاو و الاغ با شعور تر از بزغاله هستند، این رو نمی تونم ‏بفهمم... ‏
الف نون: دکتر! شما هم با من مخالفی، شما هم حتما فکر می کنی من اشتباه می کنم...‏
روانکاو: نه عزیزم، من باهات مخالف نیستم، فقط می خوام با هم حرف بزنیم، مذاکره کنیم، اینجا ‏درها بسته است و من و شما بحث می کنیم...‏
الف نون: مذاکره؟ برای چی؟ من مذاکره ای ندارم... من رئیس جمهورم...( با خشم از جایش بلند ‏می شود و در را باز می کند و بیرون می رود) ‏
روانکاو هم بیرون می رود، دو نفر محافظ ایستاده اند. ‏
روانکاو: این آقا خیلی وضعش خرابه، من نمی دونم چی کارش کنم، می گه من رئیس جمهورم...‏
محافظ: بله، خوب معلومه، ایشون رئیس جمهور هستند، ما هم محافظ شون هستیم....‏
روانکاو به محافظ نگاهی می کند و چشمهایش را گرد می کند و می گوید: بع بع، بععععععع، برین ‏از مطب من بیرون، من بزغاله ام، بع، بعععععع، بع

پرده می افتد، نورها می رود، یک باره همه صحنه منفجر می شود، تماشاگران فرار می کنند... ‏تعدادی از بازیگران از پشت پرده بیرون می ایند.‏
اکبر: دیر رسیدیم، همه جا از بین رفت. من که گفته بودم.‏
محمد: من باید فکرامو بکنم، ببینم می خوام اصلا توی صحنه باشم یا نه...‏
علی کوچیکه: من که گفتم جلوش رو بگیرید، من یه بار دیگه استعفا می دم، می رم فلسفه مو ‏بخونم...‏
علی بزرگه: یعنی واقعا منفجر شد، من داشتم فکر می کردم ایشون دارن یک اشتباهی می کنن... ‏حالا یعنی دیگه نمی شه کاری کرد؟ ‏
مسوول جدید سالن وارد می شود: بازی تمام شد، تشریف ببرید بیرون، تماشاگران جدید دارن وارد ‏سالن می شن

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 14:53 |
مهندس حشمت طبرزدی دستگیر شد .

مهندس حشمت طبرزدی

 

عمر جهان بر من گذشته است به بهانه بازداشت مهندس طبرزدی(بهزاد مهرانی)

+ نوشته شده توسط دکتر حسام فیروزی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 15:33 |

دکتر زهرا بنی یعقوب

دکتر زهرا بنی عامری  ( رتبه ۲۶ دانشکده پزشکی دانشگاه  تهران)که توسط  امر به معروف  نیروی انتظامی همدان در بازداشتگاه به سر می برد به طرز مشکوکی کشته شد .

دکترزهرا بنی عامری بر اساس اظهارات قاضی «مهدی الماسی» صبح روز جمعه، 20 مهر ماه توسط ضابطین قضایی نهادی که هنوز مشخص نشده کدام نهاد است، در پارک به همراه یک پسر به جرم آنچه از سوی قاضی الماسی «جرم مشهود» خوانده شده، بازداشت و به بازداشتگاه اداره «امر به معروف و نهی از منکر» منتقل می شود. جسد بی جان زهرا چهل و هشت بعد در بازداشتگاه پیدا شد. مقامات رسمی ابتدا این خبر را تکذیب کردند ولی سرانجام «مهدی الماسی»، معاون تحقیقات و آموزش دادگستری همدان با تائید اصل خبر ادعا کرد: او خود را با پلاکاردهای تبلیغاتی حلق آویز کرده است.

صبح روز یکشنبه، 29 مهر 1386 تجمعی در اعتراض به مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب  در بازداشتگاه «امر به معروف و نهی از منکر» همدان