بنام پروردگار
ابولفضل (پویا) جهاندار 34 ساله، بیش از دو سال است در زندان اوین دوران محکومیت سیاسی خود را می گذراند و حدود هشت ماه به پایان محکومیت وی مانده است.
ایشان پس از دستگیری دچار درد کمر گردیده است . طبق اسناد موجود در بند 209 زندان اوین، سه بار جهت مداوا به پزشک مستقر در 209 مراجعه نموده و صرفا داروی مسکن دریافت نموده است. ایشان پس از انتقال به بند 350 در تاریخ 15/5/86 به پزشک ارتوپد درمانگاه اوین مرجعه کرده و توسط آقای دکتر رضی زاده مورد معاینه قرار می گیرد و عکس ساده از ستون فقرات وی گرفته می شود و تشخیص سائیدگی مهره های کمری گذاشته می شود و 20 جلسه فیزیوتراپی در بهداری اوین برای ایشان انجام می گیرد، داروهای مسکن نیز تجویز می شود که هیچ گونه بهبودی حاصل نمی شود .
ایشان به علت درد شدید کمری که به پایش کشیده می شود مجددا به ارتوپد مراجعه می نماید و دکتر رضی زاده با آقای دکتر زالی مشاوره می نمایند و مجددا تحت عکسبرداری مهره های کمری قرار می گیرد و تشخیص افزایش فاصله بین مهره های کمری و بیرون زدگی مهره های کمری گذاشته می شود و مسکن تجویز می گردد.
با توجه به مطالبی که ذکر شد آقای پویا جهاندار به دلیل درد شدید در ناحیه کمر که به پاها کشیده می شود و احساس بی حسی که در انگشتان پا دارد ، واجد نشانه های بیرون زدگی مهره های کمری و تحت فشار قرار گرفتن اعصاب نخاعی است که این وضعیت هر لحظه خطر فلج شدن وی را افزایش می دهد.
با توجه به موارد ذکر شده نیاز مبرم به عکس برداری MRI جهت تشخیص قطعی و همینطور استراحت مطلق و در صورت نیاز عمل جراحی برای ایشان احساس می شود. .
لازم به ذکر است که اخیرا در زندان اوین ورزش صبحگاهی برای زندانیان اجباری گردیده است . که در مورد ایشان نه تنها فواید و امتیازاتی برای سلامتی به همراه ندارد ، که بسیار مضر است و باعث عدم بهبودی و تاخیر در تسکین درد ایشان می گردد . و لذا شرکت نامبرده در این فعالیت اجباری به هیچ وجه مفید فایده نخواهد بود .
متاسفانه آقای جهاندار به دلیل 2 سال اقامت مداوم بدون مرخصی در زندان شدیدا دچار مشکلات روانی از جمله افسردگی، سرگیجه، بی خوابی و دردهای گوارشی نیز شده است .
طبق ماده 229 آیین نامه اجرایی سازمان زندانها :
" اگر ادامه حبس موجب شدت بیماری یا تاخیر در بهبود بیمار باشد و بیمار قادر به تحمل حبس نباشد به پیشنهاد رئیس زندان ، شورای طبقه بندی موظف است به مدت یک ماه به وی مرخصی اعطا نماید که در صورت نیاز قابل تمدید می باشد"
. مرخصی جهت درمان در خارج از زندان برای آقای ابولفضل جهاندار توصیه می شود.
دکتر حسام فیروزی
دهم
مهر ماه یکهزارو سیصدو هشتاد و هفت خورشیدی
بنام پروردگار آزادی
جناب آقاي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با دروود
با احترام به استحضار مي رساند كه اينجانب دكتر حسام فيروزي پزشك معالج تعدادي از زندانيان سياسي كه تا كنون نيز گزارشات مختلفي در خصوص وضعيت پزشكي برخي از زندانيان را خدمتتان ارسال نموده ام ، اين
بار نيز از آن مقام محترم خواستارم كه با توجه به وضعيت وخيم جسمي آقاي سيد حسين كاظمين بروجردي و بيماري هايي كه جان او را به مخاطره انداخته ، عنايت نموده دستور فرماييد ايشان جهت مداوا به خارج از زندان اعزام گردند تا با امكانات بيشتر در بيمارستان هاي مجهز به مداواي ايشان پرداخته شود .
در زير شرح برخي از مشكلات ايشان را در قالب گزارش پزشكي خدمتتان ارائه مي دهم :
آقاي بروجردي مدت دو سال است كه در زندان اوين بسر مي برد . حدود 10 سال است كه از تنگي نفس كه اخيرا بسيار شديد و غير قابل تحمل شده رنج مي برند و به دليل بيماري قلبي ، دچار دردهاي قفسه سينه هستند كه هشداري است بسيار خطرناك كه نشان از گرفتگي عروق قلبي دارد و از اورژانس هاي پزشكي محسوب مي شود و جانشان را بشدت تهديد مي كند .
ايشان همچنين كليه هاي سنگ ساز دارند كه از درد حاصل بسيار رنج مي برند و همين دردهاي حاد كليوي خطر ايست قلبي را دو چندان مي كند .
مشكلات بينايي حاصل از كاتاراكت ( آّب مرواريد ) باعث شده بيش از 80 درصد بيناييشان را از دست بدهند .
ضعف شديد جسمي بر وي مستولي گشته و باعث شده كه تعادل خود را دائما از دست بدهند همچنين لرزش دستها كه مي تواند ناشي از ضعف جسماني يا رواني باشد .
لازم به ذكر است كه كاهش شديد وزن بالغ بر 40 كيلو گرم نشانه وضعيت وخيم جسمي مي باشد .
دردهاي استخواني شديد و درد كمر بشدت آزارشان مي دهد و اين گونه دردها نيازمند پي گيري پزشكي هستند .
جناب آقاي شاهرودي
من به عنوان يك پزشك مستقل ، فارغ از هر گونه سمت و سوي سياسي و صرفا پرداختن به حرفه ي مقدس پزشكي كه هدفي جز نجات جان انسان ها و كاهش آلامشان ندارد از محضر حضرت عالي مي خواهم كه براي نجات جان انساني ، كه همانا نجات جان بشريت است ، دستور مداواي ايشان را در خارج از زندان صادر فرماييد .
در پايان لازم مي دانم خدمتتان عرض نمايم كه آقاي بروجردي بشدت دچار افسردگي شده اند و به مشكلات روحي -رواني ناشي از زندان دچار شده اند و همين باعث شده كه به هيچ عنوان به پزشكان درون زندان اعتمادي نداشته و حاضر به همكاري با آنان نيستند .
مراتب سپاس خود را از همكاري شما ابراز مي دارم .
دكتر حسام فيروزي
دهم شهريور ماه يكهزارو سيصدو هشتادو هفت خورشيدي

وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد
در بخش " درباره وبلاگ "از
تارنمای مهرنهاد که باید نام آنرا وبلاگی که دیگر هرگز به روز نخواهد شد نامید ، آغاز جمله با این عبارت شروع می شود که :خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند
روزنامه نگار بلوچی بود که سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان را به عهده داشت و همچنین دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود.( انجمنی که سال ۸۱ با مجوز دولت از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد ).این جوان 29 ساله ، امروز به دست کسانی کشته شد که خود را نماینده گان خداوند بر روی زمین می دانند و قرار است با این مجوز نانوشته عدالت را برای ساکنان این کره خاکی به ارمغان بیاورند .
این قوم به حج رفته ، دیروز در عین ناباوری این جوان نازنین را در کمال بی شرمی بر دار کردند و او اینک در زیر خروارها خاک مدفون گشته است . انسانی که می توانست مثل هزاران تن از دیگر هموطنان خویش امروز سر در گریبان بگیرد و لب از سخن خاموش دارد و گذران عمر کند .
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
این روزها که همه فعالان حقوق بشر خواستار لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد هستند، فراموش شد انگار که در جنوب شرقی ایران نیز یک روزنامه نگار نیازمند توجه فعالان مدنی و همکاران روزنامه نگار خود است تا شاید برای اتهامی که از چند و چون آن بی خبریم، تخفیفی، بخششی یا درخواست تجدید نظری شود. اگر چه حتا به این پرسش ساده نیز پیش از این پاسخی داده نشدکه او اصلا چرا و چگونه دستگیر شد؟ آیا اینکه گفته و نوشته اند دستگیری او به جلسه پرسش و پاسخی که انجمن جوانان صدای عدالت در استان برگزار کرده و مسوولان را به چالش کشیده بود بر می گردد؟ یا به دلیل گرفتن موضع تحریم انتخابات ؟
همه این حرفها دیر زده می شود. یعقوب مهرنهاد امروز اعدام شده است و همه ما در شوکی باور نکردنی به سر می بریم. همانطور که اکبر محمدی در اعتصاب غذای خاموش خود از میان ما رفت .متاسفانه کرامت انسانی در این ملک رخت بر بسته و جان انسان از مزد گورکن هم ارزانتر شده .
همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س
کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه
این هم دختر زنده یاد مهرنهاد که در سوگ پدر نشسته
از مردان شما آدمکشان را
دوستان ما را آزاد کنید 

فرزاد کمانگر را آزاد کنید
